وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم
نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت23:51---30 آذر 1389
هرشب وقتي تنها ميشم حس ميکنم پيش مني
دوباره گريه ام ميگيره انگارتو آغوش مني
روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک تو چشمهامه
با اينکه نيستي پيش من انگار دستهات تو دستهامه
بارون ميباره و تورو دوباره پيشم ميبينم
اشک توچشهام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم
قول بده وقتي تنها ميشم بازهم بياي
وب خوبی داری به منم سر بزن
کنارمن
|